سیاه چشم
سیاه چشم
هنوزم چشم سیاهت یادم میاد
هنوزم صورت ماهت یادم میاد
بعد اون سفر رویایی...
به همین شهر قریبان...
هنوزم یادم میاد
یادم میاد...
تو به من گفتی
با یارت بمون همیشه
بی تو تنها اما نمیشه
پیش هم بمونید
برای اشک یه مادر
که هیچوقت تموم نمیشه
هنوزم یادم میاد
یادم میاد...
حالا که دوتامون
مثل پرنده های عاشق
میمونیم منتظرت
تا بیایی از راه دور
تا بریزی قطره ای رو سنگ گور
هنوزم چشم سیاهت یادم میاد
یادم میاد...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 18:34 توسط محمد حسین یکتا عربانی
|
نوشته های وبلاگ من یاد آور خاطرات گذشته,حال وآینده با استفاده از گونه ها,سبکها وشیوه های هنری می باشد.اسم آن نیز به خاطر باغ پدربزرگی بود که دیگر نیست Reminded me of blog written memoirs , currently using species , art styles are. The name of the garden because the grandfather is not