پسر دایی شهید
بنام خدا

شهيد كيومرث قرباني آن قدر با وقار و متانت طبع زندگي مي كرد كه حتّي براي يك بار هم ديده نشد، به خود، اجازه بدهد از كسي درخواستي بكند كه آن درخواست، موجبات زحمت او را فراهم بياورد.شوخي هاي نابجا را مانع ارتباط درست بين افراد مي دانست
و براي تمام كساني كه او را مي شناختند احترام زيادي قائل بود. با حُرمت نهادن به پدر و مادر و ياري نمودن آنها در انجام كارهاي روزانه بسيار مورد توجّه و عنايت اعضاء خانواده قرار مي گرفت. وي جواني خداترس و ديندار بود. بيشتر اوقات براي خواندن نماز به مسجد مي رفت و از ديگر دوستان خود نيز مي خواست تا وي را همراهي كنند و به مسجد بيايند. با شروع انقلاب اسلامي پي به شخصيت والاي امام برد و با تشكيل دادن انجمن اسلامي در روستاي “نفوت” سعي در انتشار و آشنائي بيشتر مردم با امام و حمايت از آرمانهاي انقلابي كرد. با گسترش فعاليتهاي پايگاه و انجمن اسلامي، فضا براي خدمت گزاري شهيد قرباني و ساير همسنگرانش بيشتر شد بدين صورت كه دست گيري افراد نيازمند را بر عهده گرفته و درصدد حل مشكلات مردم نيز بر مي آمدند. شهيد قرباني با وجود مشكلات زندگي هيچ گاه قامت خم نكرد و در بحراني ترين شرايط، لبخندي بر لب داشت و مي گفت: به خدا توكّل كنيم كه او ارحم الراحمين است.
نوشته های وبلاگ من یاد آور خاطرات گذشته,حال وآینده با استفاده از گونه ها,سبکها وشیوه های هنری می باشد.اسم آن نیز به خاطر باغ پدربزرگی بود که دیگر نیست Reminded me of blog written memoirs , currently using species , art styles are. The name of the garden because the grandfather is not