فروردین 93-داخلی- تالار شمس

امروز به همراه سایر همکاران به دعوت ریاست جدید سازمان آقای" شهاب مرادی" برای دیدن فیلم

شیار 143 وارد تالار شمس شدیم .این دومین فیلمی است که من نیز درآن حضور دارم ,در فیلم قبلی 

توفیق ارائه چند جمله به عنوان نقد برای فیلم" سر به مهر "در تریبون سالن حوزه هنری داشتم.

فیلم شروع شد ومرا به دنیای داستان فیلم در زمان جنگ در سال 64 برد(زمانی که خودم برای

 اولین بار عازم آموزشی وبعد خط مقدم شدم)

خرداد 64-خارجی-جبهه غرب 

داخل سنگری که با چوب وبرگ درختان باکمک دوستان دسته 3 گروهان میرزا کوچک خان درست 

کرده ومشغول گفتگو و شرح اتفاقات بعد از عملیات شکست خورده ی قائم قرار داریم ,صدای یکی

 از مسئولین گردان  شنیده می شود:هرکس دوست دارد برای پیدا کردن اجساد شهدا داوطلب

 شود خود را به برادر ؟ معرفی کند(بعضی از اسامی را فراموش کرده ام) من به همراه برخی از

بازماندگان داوطلب میشویم.

فروردین93-داخلی-تالارشمس

فیلم همچون مرثیه ی تصویری شرح حال مادران شهید است که همیشه به یاد فرزندان خود برای 

دیدن یک لحظه روی آنان از تلاش دست بر نمیدارند.در سکانسی از فیلم" مریلا زارعی"مادر شهید

با قاب عکس فرزند خود به همه جا برای یافتن نشانی از پسرش سر میزند.

شهریور65-خارجی -خیابان شهر صومعه سرا

برای اعزام به جبهه ی سلیمانیه عراق در گردان قائم با اتوبوس از مرکز شهر در حرکت هستیم 

برای اولین بار خدا بیامر ز پدرم برای بدرقه آمده بود و چه سخت خود را کنترل میکرد که اشکی از

 دیدگانش جلوی بقیه جاری نشود. در کنار مادرم یک خانم دیگر خود را به نزدیک بقیه همرزمان و

بنده میرساند وبا دست به چانه سمت راست خود اشاره میکرد ومن که فکر میکردم او طلب 

آمرزش ما را دارد با سر به او سلام کردم و او همچنان این اشاره ها را تکرار کرد ودر یک لحظه

مکثی کرد ومایوسانه از ما دور شد مادرم گفت حسین او سراغ فرزند مفقود شده اش را از 

شماها جویا بود ... به طرف او برگشتم در حال اشاره به یک رزمنده ی دیگر به چانه ی خود بود که تنها 

نشانه ی مهم از دید خودش بود , ولی اتوبوس ما از او دور ودورتر می شد.

فروردین 93-داخلی-تالار شمس

درسکانسی از فیلم پدر یکی از رزمندگان به اسرار فراوان به محل درگیری وشهادت رزمندگان

همشهری خود می رود واز دور جنازه های آنان را میبیند.

خرداد 64-خارجی-جبهه غرب لولان عراق

بنده به همراه سایر داوطلبین برای تفحص سوار تویوتا شدیم راننده بجز ابتدای مسیر در اکثر

 طول راه با چراغ خاموش حرکت میکرد تا دشمن ما را نبیند.در محل قرار  از تویوتا خارج شدیم 

خودم را در جمع تعدادی رزمنده تنومند خیلی لاغر ونحیف میدیدم یک نفر که دارای  محاسن تمیزتری 

بود جلو آمد  واز هدف کار واجر آن برای ما صحبت میکرد  و من به همرا رزمنده ی کناری از طولانی 

شدن صحبتها ی وی با کلافگی به یکدیگر نگاه میکردیم ,چرا که او وبقیه ی مسئولین عملیات را

مسبب کشته شدن اکثر دوستان خود در دسته های یک ودو می دانستیم . صحبتهای وی که پایان 

یافت به طرف محل عملیات وشهدای جا مانده با سر های خمیده و بی صدا حرکت کردیم.

فروردین93-داخلی-تالار شمس

در این قسمت از فیلم بازگر نقش سرباز در رویا رزمنده ای را می بیند که محل شهادت خود را

 که شیار 143است  نشان میدهد  و او سراسیمه به مکان فوق میرود و بقایای رزمنده ی شهید 

را میابد ,به نظر بنده اگر در این قسمت کارگردانی با دکوپا ز بهتری وسر فرصت و با دقت بیشتر ی 

کار میکرد تاثیرش به مراتب خیلی بیشتر از این بود.

  خرداد64-خارجی جبهه غرب لولان عراق

به مکان عملیات  که فقط کمتراز یک هفته گذشته میرسیم مسئول گروه همه را به سکوت و پایین خاکریز 

میبرد وخود به گوشه ای میرود بعداز کمی سرک کشیدن به همه اشاره  ی بدون کلام میکند کا عراقیها

 همین نزدیکیها هستند وباید صبر کنیم تا آنها دور شوند.وسوسه شدم که ببینم چه خبر است سر را

 راست کردم ودر هفتاد هشتاد متری سربازان عراقی را دیدم که با چراغ قوه ی کم نور که به سبزی

میزد درحال گشتن و یافتن کشته های خود هستند.سریع به پایین آمدم مسئول گروه با اشاره همه را به 

عقب هدایت کرد  دوباره سوار تویوتاشدیم هیچکس حرفی نمی زدو وقتی  رسیدیم  نزدیکیهای صبحبود و

  همه بچه های باقی مانده یکی یکی برای نماز صبح آماده میشدند.

فروردین93-داخلی-تالار شمس

سکانس پایانی بعداز پیدا شدن بقایای جسد شهید پس از گذشت سالهای طولانی که همه جسم به

 گونه ی قنداق کودکی یک روزه شبیهه شده است ولالایی مادر برای این کودک...که اشک همه  را 

از زن ومرد ,کارمند ,مدیر, خدمه و... را در می آورد .

خرداد 64-خارجی- جبهه غرب

آن شب ما نتوانستیم حتی یکی ازاسجاد را با خود به عقب بیاوریم ولی بعدها فهمیدیم مسئولین شب

 عملیات و هفته بعد آن یکی شهید صیاد شیرازی و دیگری شهید کاوه بود که من وهمرزمم در آن شب 

آنها را مسبب کشته شدن همرزمان خود میدانستیم...البته بعدها به اشباه خود واقف شدم ولی یک نکته 

را نیزدریافتم که این دو عزیز روی صورتشان خالی بود .

"به یاد همه ی مادران چشم برا ه شهید عزیز خود"