این چند بیت از رباعیات یکی از شاعران نامی و پارسی گوی ایران است که در بالا آمد. وی شاعر بلند همت، حساس، وارسته و گوشه گیر بود. با وجود اینکه شاعران هم عصر او برای برخوردری ازنعمت های دربار گورکانی به هند مهاجرت می کردند وی فقط به کاشان و یزد رفت.

ساقی نامه که به شکل ترجیع بند سروده و در نوع خود کم نظیر است از آثار اوست. غزلهای او سرآمد اشعارش است و از نظر ارزش و مقام جزء رتبه های اول شعر غنایی فارسی است. در اکثر آنها احساسات و عواطف شدید و درد و تالم درونی شاعر با زبانی ساده، روان، دلپذیر و نیرومندی هر چه تمام تر بیان شده است.

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید        داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سرو سامانی من گوش کنید         گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

رح این آتش جان سوز نگفتن تا کی         سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

                                                ترکیبات

جانان، نظری کو ز وفا داشت، ندارد      لطفی که از این پیش به ما داشت، ندارد

رحمی که به این غمزده اش بود، نماندست    لطفی که به این بی سر و پا داشت، ندارد

                                                غزل

وی دو مثنوی به استقبال از خسرو شیرین نظامی به نام ناظر و منظور و دیگری فرهاد و شیرین دارد.

مثنوی اول در سال 966 و 1569 بیت دارد و مثنوی دوم از شاهکارهای ادب دراماتیک پارسی است که در دوره خود شاعر نیز شهرت یافته ولی به آخر نرسید و 1076 بیت آن توسط خود شاعر سروده شده و مابقی به وسیله وصال شیرازی شاعر معروف سده سیزدهم هجری در سال 1262 با 1251 بیت و همچنین شاعر دیگری به نام صابر شیرازی بعد از وصال 304 بیت به این مثنوی افزوده اند.

وی مثنوی دیگری نیز سروده است به نام خلد برین بر وزن مخزن الاسرار.

از قصاید او:

خود آن که پشت بر اهل زمانه کرد چو ما       رخ طلب به ره صاحب صاحب الزمان دارد

                                      قصیده در مدح امام زمان(عج)

 

به نعل دُلدُل او، چون رسد م نُه تو            رو، ای سپهر و مپیمای بیش از این مهتاب

سواره بود و ز دنبال او فلک می گفت          خوشا کسی که تو را بوسه می زند به رکاب

                                      قصیده در مدح حضرت علی(ع)

 

نیست به غیب شهود غیر یکی در وجود           خواه نهانش بخواه خواه هویدا طلب

                                      قصیده در ستایش پروردگار

 

جهانیان در عطایت چنان شدند سخی             که نیست در دگری جز مه صیام امساک

کو آن براق سواری که در شب اسرا             گذشته ای زبیابان لامکان چالاک

                                      قصیده در ستایش حضرت محمد(ص)

 او یکی از شاعران نامدار سده دهم هجری ایران است که در سال 939 هجری قمری در شهر بافق چشم به جهان گشود. دوران زندگی او با پادشاهی شاه طهماسب صفوی و شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده همزمان بود

او شاعری را تنها برای بیان اندیشه ها و احساسات خود به کار می گرفت و نه برای کسب مال و زراندوزی و دوره کمال شاعری وی در یزد سپری شد و برای بدست آوردن آوردن روزی، تنها بزرگان یزد و کرمان را مدح کرد دیوانش یک قصیده در مدح شاه طهماسب دیده می شود، اما حامی واقعی او میرمیران حاکم یزد بود.

نام او مولانا شمس الدین، کمال الدین محمد وحشی بافقی است.

شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت       با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

حاش ا... که وفای تو فراموش کند             سخن مصلحت آمیز کسان گوش کنید

 

******

 

گر کسب خیال می کنی می گذرد            ور فکر مجال می کنی می گذرد

دنیا همه سر به سر خیال است، خیال            هر نو خیال می کنی، می گذرد

 

******

 

پیوستن دوستان به هم آسان است           دشوار بریدن است و آخر آن است

شیرینی وصل را نمی دارم دوست            از غایت تلخی که در هجران است

 

وحشی در سال 991 هجری به بیماری تب در یزد درگذشت و در محلی به نام پیر برج، روبروی مقبره برادر حضرت امام رضا(ع) به خاک سپرده شده است. آرامگاه او به مرور از میان رفته است.

گرد آوری و نگارش:محمد حسین یکتا عربانی

دی ماه 91